تبلیغات

عکسهای جدید ترلان پروانه خونه مادربزرگش

عکسهای جدید ترلان پروانه خونه مادربزرگش

عکسهای جدید ترلان پروانه خونه مادربزرگش

در ادامه این مطلب ، جدیدترین تصاویر منتشر شده از ترلان پروانه بازیگر کشورمان را در خانه مادربزرگش که به همراه کپشن های زیبایی منتشر کرده است را مشاهده خواهید نمود .

عکسهای جدید ترلان پروانه خونه مادربزرگش

عکس اول

من نمیدونم چرا عزیزجون انقدر زود منو تنها گذاشت …
هر بار میام اینجا میدونی اولین کاری که میکنم چیه؟

می رم جلو همون آینه ای که عزیز جون هر صبح جلوش سرمه می کشید و ماتیک سرخاب می کرد ..

از شدت خستگی زانو هام به خودم می ام ، عزیز جون اگه بود می گفت ترنج مادر یکم به خودت برس ،چرا اخمات تو همه؟ اگه بود چی می گفتم؟ چجوری غم هامو پنهون می کردم؟ حتما پناه میاوردم به دامن گل گلیش و مثل نوزاد ۱روزه که فقط با گریه حرفاشو میزنه باهاش حرف می زدم … اخه اون تنها کسی بود که من لام تا کام حرف نمی زدم حالمو می فهمید !! عزیزجون اگه هنوز صدامو می شنوی سوالمو یه جوری جواب بده ، ادم ها از اول انقد بد بودن؟ اگه اره پس چرا می گفتی گل انارک ها دلشون می شکنه؟ دست نزن؟ کاش انقد دلنازک بزرگم نمی کردی چون کسی نگاه به دل من نمی کنه .. چارقد ابی قشنگتو به یادگار از اون موقع ها هر روز سر می کنم ، خراب نشه یه وقت؟ #درباره_ترنج با احترام و تمام وجود برای ترنج عزیزم

عکسهای جدید ترلان پروانه خونه مادربزرگش

عکس دوم

رنگ حس و حالم نسبت به او بس آشکار و روشن است.

همان رنگی که، هنگامی که به آسمان دل معبود می نگریم از روشنایی و آبی فامی اش هاله‌ای از آرامش را در آسمان دل خود در می یابیم.
زبان از برای توصیف جمالش الکن است، دست از برای نوشتن حس نابش عاجز است.

ولیکن قلبم فراغ بال می یابد از شنیدن صدای نیلی رنگ قلبش.
این ترنج؛ ترنجی که آسایش خانه ی قلبم است، آرایش این جهان خلقت است،

آرامش گردش سالوس این دنیای پر از منّت است؛ تمام من است…

آری تمام این من است…
بی تو پر از رَنج و درد ناعلاج با تو خالی از هرگونه هاج و واج

عکسهای جدید ترلان پروانه خونه مادربزرگش

عکس سوم

نورافتاب از لابه لای برگ های درخت انار خانه مادر بزرگ به صورتم میخوره ،

این گرمای افتاب هنوز منو یاد اون موقع ها میندازه که كودكانه چشمم و تو نور افتاب می بستم ،

می چرخيدم و چشمامو باز می كردم ..

روبه روم گل انارک ها خودنمايی می كردند هميشه دوست داشتم از گلبرگ هاشون زيباترين گردنبند رو درست كنم و گردنم بندازم ولی مادر بزرگم می گفت دخترم ترنج ،بهشون دست نزنیا می افتن دلشون می شكنه و من هيچوقت دل كوچيكشون و نشكستم ...

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ 1399/03/21

تبلیغات

دیدگاه خود را بنویسید