بایگانی دسته بندی "داستان پندآموز"

داستان زیبا و خواندنی “اشک پدر”

داستان زیبا و خواندنی "اشک پدر" در زیر داستان تاثیر گذار و خواندنی ای را خواهید خواند . پس از خواندن داستان می توانید از قسمت نظرات نظر خود را ثبت کنید . پدرم برای بهبود دادن به معاش و درآمد خانواده، یک حوضچه پرورش ماهی کرایه کرد. پولش را قرض گرفت، بچه ماهی خرید و هر روز به [...]

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ | تعداد بازدید 123 views ادامه مطلب »

داستان بامزه آرایشگر ناشی

داستان بامزه آرایشگر ناشی آرایشگری ناشی، تیغ کندی برداشت که با آن سر یک دهاتی را بتراشد. اما مرتب سر او را می برید، و ضمن کار می خواست با مشتری حرف بزند تا سوزش جراحت را به فراموشی بسپارد؛ پس از او پرسید: آقا جان شما چند برادر هستید؟ روستایی گفت: دو برادر هستیم؛ ولی گمان می [...]

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ ۱۳۹۵/۰۳/۱۱ | تعداد بازدید 230 views ادامه مطلب »

داستان آموزنده پیرزن و چراغ جادو

داستان آموزنده پیرزن و چراغ جادو روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ [...]

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ | تعداد بازدید 227 views ادامه مطلب »

داستان آموزنده شرکت و آدمخواران

داستان آموزنده شرکت و آدمخواران پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. [...]

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ | تعداد بازدید 235 views ادامه مطلب »

داستان بامزه مرد و قاطر پیرش

داستان بامزه مرد و قاطر پیرش مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم می زد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود [...]

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ ۱۳۹۵/۰۳/۰۹ | تعداد بازدید 240 views ادامه مطلب »

Page 1 of 3123