تبلیغات

طنزنوشته های بامزه اعتراف می کنم

طنزنوشته های بامزه اعتراف می کنم

طنزنوشته های بامزه اعتراف می کنم

طنزنوشته های بامزه اعتراف می کنم

اعتراف میکنم …کوچیک که بودم با داداشم رفتیم جارو برقی رو برداشتیم بردیم بیرون شستیمش????بعد گفتیم حالا مامان میاد میگه دستتون درد نکنه…
هیچی دیگه..سوخت مجبور شدیم یکی دیگه بخریم????

اعتراف میکن من اون بچه خونی ام که میگه آقا اجازه امتحان بگیرید
تازه معلم برای طرفداری ازم میگفت شماهرروز باید آماده امتحان باشید حلالم کنید …….دهه هشتادیم هستم

اقا تو خونه همه،،بابا ها کولر رو خاموش میکنن،،بعد تو خونه ما ،،میریم بابامو التماس میکنیم که یخ زدیم،توروخدا کولرو خاموش کن،،پنگوئن نخریدی که
فکر کنم منو خرس قطبی فرض کرده :-/

اعتراف میکنم امروز بالاخره یه کولر خریدیم
باید از فردا منتظر تجربه کردن خاموش کردن کولر توسط بابام باشم????????????????
از حس و حالش بعدا میگم براتون

اعتراف میکنم موقع کنکور سر اینکه چطور بسته بندی دفترچه سوالا رو بازکنم کلی وقت از دست دادم :((((

اعتراف میکنم بچه که بودم از سه تا مهد کودک اخراج مودبانه شدم
چون علاوه بر این که فارسی حرف نمیزدم موقع ترکی حرف زدن به معلم فحش میدادم
…. موقع اخراج از اخرین مهد درشون رو قفل کردم
و بچه ها سه ساعت دیرتر رفتن خونه

اعتراف میکنم …من اون وقتی شکستم که به دختر عمو هام ریاضی یاد دادم شب امتحان و مجموع نمره های سه نفرشون به ۵ نرسید

اعتراف میکنم بچه که بودم

یه بار با آجر زدم تو سر بابام که ببینم از این ستاره ها دور سرش میاد یا نه 🙂

اونم گرفت جوری زدم که ستاره ها دور سر خودم چرخید :/

اعتراف میکنم یه بار تو کوچه سفره افطاری پهن کردن

منو دعوت نکردن

از لجم ضبط رو بردم پشت بوم ۵دقیقه قبل اذون ،اذون رو پخش کردم

ایشالا حلال کنن.

دفترچه ی رنگ آمیزی بزرگسالان گرفتم رنگ کنم اعصابم آروم شه طرحای پیچ درپیچ و ریزشو که دیدم خودِ دلیل اعصاب خوردیم رفت دوتا مشت بکوبه تو دیوار حالش خوب شه 😐

ارسال شده توسط Mehrdad در تاریخ 1398/05/26

تبلیغات

دیدگاه خود را بنویسید